گفت و گو با مصطفى رحماندوست شاعر و نويسنده
ادبيات كودكان
بايد براى كودكان نوشته شود
مهرداد
ناظرى - روزبه زعفرانى

سابقه قصه كودكان به طول
تاريخ بشر مربوط مى گردد.در جهان كمتر فرهنگى
را مى توان سراغ گرفت كه نگاه ظريف و
ژرف به كودك در آن وجود
نداشته باشند.
در ايران نيز در داستان ها، مثل ها، قصه
ها، لالايى ها و اشعار
شيرين فراوانى وجود دارد كه در طول قرن ها سينه به سينه نقل
شده و در گوش كودكان روايت شده.اما نقطه عطف توجه به ادبيات كودك به
عنوان يك ژانر
مستقل از دوران مشروطيت آغاز مى شود.
در اين دوران ادبيات كودك دستخوش تحول و
برخورد با انديشه مدرنيته
مى شود.شكل گيرى مدارس جديد و توجه و تأكيد به آموزش
مدرن، نظام روابط اجتماعى كه كودك را فرمان پذير از والدين تعريف
مى نمايد، دچار
چالش كرده و به جاى آن كودكان را موجوداتى
خلاق و پيشرو معرفى مى كند، كه مى توانند
برخلاف عادات و رويه هاى
مرسوم حركت كنند.از اين رواگرچه مى توان خاستگاه ادبيات
كودك را مبتنى بر لذت بخشى و درك بهتر از زيستن تعريف كرد، اما در عصر
جديد اين
ديدگاه تغيير كرده و آن چه اهميت پيدا مى كند
نيازهاى كودك و ارتباط او با پديده ها
است.در اين خصوص مصطفى
رحماندوست شاعر و نويسنده ادبيات كودك معتقد است: پدر و
مادرها هر وقت مى خواستند
با بچه هايشان حرف بزنند، لحن شان را شيرين تر و جذاب تر
مى كردند و اين همان ادبيات كودك است كه حالا
شفاف تر شده.او مى گويد: ما نبايد
كتاب هاى دوران قديم را
با موقعيت فعلى بسنجيم چرا كه هر چيزى را بايد در مكان و
زمان خود بررسى كرد.درخصوص تغيير و تحولات ادبيات كودك و وضعيت فعلى
آن در ايران
گفت و گويى با وى انجام داده ايم كه در پى
مى خوانيد
آيا ادبيات كودك را
مى توان به عنوان يك حوزه مستقل ادبى در نظر گرفت؟
به نظر من ادبيات كودك يك
ژانر مستقل است و زير
مجموعه ژانر ديگرى نيست.ادبيات كودك يك حوزه مستقل است زيرا
مخاطب مستقلى دارد.يكى از
تعريف هايى كه براى ژانر گفته مى شود اين است كه بخش خاصى
از مخاطبان را مورد خطاب قرار مى دهد.ادبيات كودك داراى مخاطب ويژه اى
است كه
ويژگى هاى خاصى دارد.اين ويژگى هاى خاص براى
هر گروه سنى متفاوت است.يك زمانى
ادبيات كودكان و نوجوانان
را با هم در نظر مى گرفتند.ولى اكنون اين دو قشر را از هم
جدا كرده اند. من از چهار سال پيش براى مقطع پيش دبستانى كار مى كنم
قرار است به
همراه عده اى از پزشكان براى ادبيات پيش از
تولد كار كنيم.در اين مورد من اشعارى
سرودم كه به همراه
موسيقى، مادر براى بچه اى كه در درون خود دارد بخواند و اين
پزشكان قرار است بررسى كنند كه هنگامى اين اشعار خوانده مى شود، جنين
چه واكنشى
نشان مى دهد؟ اين يك پروژه دراز مدت است.ولى
مى خواهم بگويم ما در حال حاضر براى
زير صفر سالگى نيز كار
مى كنيم.
آيا با توجه به هدفى كه كتاب نوشته مى شود، راه
ورود به دنياى ادبيات كودك نيز متفاوت است؟ آيا ادبيات كودك را
مى توان به حوزه هاى
متفاوتى تقسيم كرد؟
ادبيات كودكان را مى توان به حوزه هاى متفاوتى مثل ادبيات
آموزشى كودك، ادبيات گسترش دهنده خيال و ...تقسيم كرد كه هر كدام از
اين حوزه ها يك
نوع بيان خاصى را مى طلبد.اما يكى از راه هاى
اصلى بيان، ورود به حيطه خيال هاى
كودكانه است.كودكان قدرت
و گسترش خيال وسيعى دارند.ولى مبناى اين خيال، تجربه واقعى
آن ها است.يعنى تا بچه اى
پرنده اى را نديده باشد نمى تواند پرواز را تخيل كند.كه
اين خود عاملى محدود كننده است.ولى در دنياى بزرگسالآن ما مى توانيم
تجربه خيال
بيافرينيم.ما بزرگترها دوست داريم كه همه چيز
را بسته بندى كنيم و روى آن مهر بزنيم
و بگوييم اين سوررئال
است.در حالى كه من نمى پذيرم ادبيات كودكان فقط ادبيات
سوررئال است.گر چه عقيده
دارم بخش عمده اى از ادبيات كودكان سوررئاليسم است ولى
نمى پذيرم كه تماماً به
اين شكل است.
به نظر شما ادبيات كودك چه نقشى بر عهده
دارد.زيرا در بسيارى از موارد با توجه به شرايط سياسى و اجتماعى
جامعه، كتاب هايى
نوشته مى شود كه اگر چه در ظاهر براى كودكان نوشته شده اند، اما در
جست و جوى مخاطب
در بين بزرگسالآن هستند؟
اين مربوط به الآن نيست و از گذشته هاى دور بوده
است.بخصوص وقتى كه سانسور شديد مى شود.نويسنده ها محملى پيدا مى كنند
كه در قالب
ادبيات كودك حرف هاى خود را بيان كنند و به
قول معروف به در مى گويند كه ديوار
بشنود و اين وسط گروهى كه
فدا مى شود، گروه كم دفاع كودكان است.ما الآن كتاب هاى
مذهبى كه براى كودكان چاپ مى كنيم فقط بزرگسالآن را راضى
مى كند.نويسنده دلش خوش
است كار مذهبى انجام داده است، پدر و مادر هم
دلشان خوش است كه كتاب مذهبى
خريده اند و ناشر هم خوشحال است كتاب مذهبى
چاپ كرده يا پول خوبى به دست آورده است
.ولى وقتى اين كتاب را به دست بچه مى دهيد،
هيچ حسى نسبت به آن ندارد.چون بار
آموزشى مذهبى آن در حيطه
ويژگى هاى گروه سنى اش نيست.اين بخشى از ادبيات بزرگسالآن
است كه به ادبيات كودك حمله كرده است.يك بخش ديگر آن سياسى است.مانند
بعضى كتابهاى
صمد بهرنگى.اگر چه كتاب ماهى سياه كوچولو جزو
بهترين كتاب هاى كودكان است اما كارى
مثل
۲۴ ساعت در خواب و بيدارى، يك هلو
هزار هلو، در ژانر ادبيات كودك قرار
نمى گيرد.بهرنگى چاره اى هم نداشته است.او
مى خواسته حرف هاى سياسى خودش را بزند و
چاره اى جز پناه بردن به ادبيات كودك نداشته است.اين نوع ادبيات،
ادبيات كودك نيست
و ما از آن ها دفاع نمى كنيم به خاطر اين كه
كودك آن را بر نمى تابد.
من از
ادبيات كودكى دفاع مى كنم كه در درجه اول
براى كودكان نوشته شده باشد تا من بتوانم
با نويسنده آن چالش داشته
باشم .
در سالهاى اخير به نظر مى آيد
يك جريان تحت عنوان لمپنيسم ادبى در ادبيات كودك شكل گرفته كه عرصه
را بر ادبيات
خلاق تنگ كرده است.
ببينيد من مقدمتاً بگويم كه با هر نوع اعمال مميزى پيش از
چاپ براى كارهاى بزرگسالآن مخالفم.به خاطر اين كه بزرگسال عقل دارد،
مى داند چه
مى خورد، چه مى خرد و چه مى خواند.خودش مسؤول
رفتار خودش است.ولى به شدت معتقدم كه
ادبيات كودكان بايد به وسيله گروهى متخصص قبل از چاپ كنترل بشود تا
اين اتفاقاتى كه
مى گوييد، نيفتد زيرا كودكان قدرت دفاع از
خود و قدرت انتخاب ندارند.به خاطر اين كه
كار فرهنگى مناسب انجام
دادن، سخت است.از سوى ديگر براى جذب مخاطب بيشتر، نوع
بازارى ادبيات كودكان
هميشه، همه جا گسترده تر از نوع فرهنگى آن است.ناشر هم در طول
زمانى كه تجربه اقتصادى دارد اين را خوب فهميده كه چه كتابى منتشر كند
تا سود
بيشترى داشته باشد.كسانى كه اهل توليد هنرى
فرهنگ ساز هستند، به اين جور چيزها تن
در نمى دهند. الآن خيلى
از كتاب هاى كودك از روى كارتون هاى تلويزيون نوشته مى شوند
و ناشر مى آيد عين آن تصاوير را از تلويزيون بر مى دارد و در كتاب
خودش مى گذارد.يا
خودش مى نويسد، عمه اش نقاشى مى كند خاله اش
حروف چينى مى كند، در نهايت مى شود
كتاب كودك
.
رواج اين نوع ادبيات چه عواقبى به دنبال دارد؟
رواج ادبيات
بازارى بلاى مطالعه و كتاب در همه كشورهاى
جهان سوم است.چرا مى گويم جهان سوم، چون
در كشورهاى ديگر همه نوع
ژانر ادبى وجود دارد و روى همه نوع آن كار و تبليغ مى شود
و امكان انتخاب بهتر فراهم مى شود.۱۰ سال پيش كتاب در ايران در رتبه
۲۳ سبد خريدمان
بوده است.در آشفته بازار رواج ادبيات بازارى، اين رتبه بيست و سوم به
وسيله كتابى
اشغال مى شود كه نه فرهنگ ساز است، نه علاقه
به مطالعه را افزايش مى دهد و نه فهم و
شعور و قدرت خيال را بالا
مى برد و فقط جيب ناشر را پر مى كند.پدر و مادرها هم
احساس شان اين است كه خوب الحمدا...براى بچه مان كتاب خريديم.
براى ايجاد تعادل
بين ادبيات بازارى و ادبيات فرهنگ ساز چه بايد كرد؟
اين ادبيات عامه پسند و
لمپنى منحصراً در حيطه
كتاب هاى كارتونى قرار نمى گيرد.طيف اين كتاب ها گسترده
است.در ادبيات عامه و بازارى به وفور ديده مى شود.به همين دليل
مى گويم بايد يك
قانون كنترل كننده در حيطه كتاب هاى عوام
پسند وجود داشته باشد .كتاب هاى عامه پسند
هم بايد وجود داشته باشند
تا بحث آزادى رعايت شده باشد اما نبايد عرصه را بر ادبيات
فرهنگ ساز كم كند و از يك سو بايد از ادبيات فرهنگ ساز حمايت شود.
ادبيات فرهنگ
ساز كه شما مى گوييد داراى چه ويژگى هايى است؟
ادبيات فرهنگ ساز آن ادبياتى است
كه مشخصاً مى داند به
مخاطبش چه مى گويد، مى داند مخاطبش را از چه نقطه اى به چه
نقطه اى ببرد و شيوه و زبان بيان اين حرف را به درستى انتخاب مى كند و
آگاهانه
است.يعنى تنها هنرى كه بعد از جرقه هاى هنرى
و خيال بايد آگاهانه نوشته شود، ادبيات
كودكان است. چون مخاطب
اعلام كرده كه من از چه سيگنال هايى مى توانم با نويسنده
ارتباط برقرار كنم و بقيه را نمى توانم بگيرم و به همين دليل بايد همه
اين ها رعايت
شود.اگر هدف اين است كه ما ادبيات كلاسيك
خودمان را به مخاطبين كودك و نوجوان معرفى
كنيم بايد ويژگى هاى كودك
و نوجوان را در نگارش آن در نظر بگيريم و آگاهانه اين كار
را انجام دهيم كه اين كار وقت مى برد، دانش مى خواهد و هزينه بر
است.لذا ممكن است
دو تا بازنويسى از متن كلاسيك مرزبان نامه
وجود داشته باشد ولى يكى از آن ها كاملاً
بازارى و عوام پسند باشد
و يكى ديگر كاملاً با معيارهاى مناسب براى كودكان نوشته
شده باشد و فرهنگ ساز
باشد.
گفتيد كه ادبيات كودكان بايد آگاهانه باشد.شما فكر
مى كنيد نوشته هاى كلاسيك، آگاهانه براى كودكان نوشته شده است؟
بله آگاهانه بود،
ولى با رعايت
توانايى هايى علمى و با نگاه تربيتى زمان خودش.اگر ادبيات گذشته ما
جنبه هاى نصيحتى و تربيتى داشته دليلش اين بوده كه يك نفر از شهرى با
آن وسايل
ابتدايى و سختى هاى سفر به شهر ديگرى مى رفته
و در خانه اى را مى زده و مى گفته :
آمده ام مرا نصيحتى بكنيد.اين گفتار نشان مى دهد كه نصيحت در آن دوران
داراى چه
جايگاه ويژه اى بوده است.اين كه مى گوييم بچه
را نبايد نصيحت كرد و بايد به صورت
غيرمستقيم به او آموزش
داد، دستاورد امروز است.من هم تلاش كرده ام از اين فضا فاصله
بگيرم ولى نمى توانم
بگويم اين ادبيات كودكان نيست.به همين دليل مى گويم در طول
تاريخ ما ادبيات كودكان چه شفاهى چه مكتوب وجود داشته.اما از قرن
هيجده به بعد توجه
بيشترى به كودك شده است .اين قرن، قرن درك
معصوميت كودك است.
شايد بتوان به اين
صورت هم گفت در دوره قديم هدف ادبيات كودك اين بوده است كه فردى
تربيت كند كه اطاعت
كند، شرايط را بپذيرد و تسليم باشد.
بله نگرش اين بوده است كه اگر كودك اطاعت
مى كرده و مؤدب بوده، بچه خوبى بوده است و ادبيات كودكان آن زمان براى
رسيدن به اين
هدف شكل گرفته است
.
ولى امروز ما كمال را در چيزهاى ديگرى مى بينيم؛ بچه بتواند
حرفش را بزند و خوب سؤال كند.شما فكر مى كنيد ادبيات كودك در دوره
كنونى بايد چه
اهدافى را دنبال كند؟
ببينيد من نمى خواهم به كمال پذيرى فكر كنم من در كارهاى
خودم هميشه چهار هدف را تعقيب كرده ام.يكى اين كه بچه شاد باشد چون
احساس مى كنم
كودك نياز به شادى دارد.دوم اين كه قدرت
خلاقيت او گسترش پيدا كند.گسترش خيال نيز
در اين حيطه قرار
مى گيرد.يعنى اين كه براى يك مسأله چند تا راه حل پيدا كند. سوم
اين كه وقتى راه حل پيدا كرد روى پاى خودش بايستد .به تعبير قديمى ها
گليم خودش را
از آب بيرون بكشد.من حتى اگر ضرب المثل هم
كار مى كنم به دنبال اين اهداف هستم و
آخر اين كه ديگران را
تحمل كند.اين چيزى است كه جوامع جهان سوم به آن خيلى احتياج
دارند.تمام دعواها و
اختلافات ما به اين خاطر است كه هيچ كس نمى تواند ديگرى را
تحمل كند.ما بايد تحمل ديگرى را از بچگى به او ياد بدهيم.كودك بايد
ياد بگيرد
كودكان ديگر هم مثل او هستند و بايد با هم رابطه مسالمت آميز داشته
باشند و به هم
كمك كنند.من فكر مى كنم كمال كودك تحقق اين
چهار عامل است. الآن چندين سال است كه
بعد از اين كه چيزى
مى نويسم، مى نشينم كلاهم را قاضى مى كنم آيا به اين اهداف
رسيده ام يا نه؟
آيا به هدفتان رسيده ايد؟
نه.من اصلاً هيچ كدام از آثار خودم
را نمى پسندم، هر كدام از
آن ها يك نقص عمده اى دارد.فكر مى كنم كه اگر سوادم،
امكاناتم، وقتم بيشتر بود، شايد مى توانستم كارهاى ديگرى بكنم.حالا
راضى نيستم .
آقاى رحماندوست! با توجه به موضوعاتى كه گفتيد، فكر مى كنيد چه
حوزه هايى در
ادبيات كودك وجود دارد كه بايد در كشورمان بيشتر روى آن كار كنيم؟
وقتى داشتم
روى طرح پيش از تولد كار مى كردم،
۴۴
موضوع ديگر را نوشتم كه هنوز بايد كار
بكنيم.اما هنوز راه درازى در پيش
داريم.ببينيد همان طور كه سطح مطالعه در كشور ما
پايين است، سطح ادبيات
كودكان ما هم پايين مانده.از نظر اقتصادى ادبيات كودك هنوز
تبديل به يك صنعت نشر،
صنعت پول ساز نشده كه نويسنده و ناشر جايشان مشخص باشد.به
همين دليل نويسنده سعى
مى كند ناشر بشود، ناشر هم سعى مى كند دختر، پسر و پسرعمه اش
را مجبور كند كه بنويسند تا جاى نويسنده پر شود.ما خيلى كار داريم كه
بايد انجام
دهيم.سال هاى زيادى از عمر ادبيات كودك ما
نمى گذرد، به نظر من بخش عمده ادبيات
كودك ما بعد از انقلاب
شكوفا شده است.چون كه قبل از انقلاب فقط كانون پرورش فكرى
كودكان و نوجوانان بود كه
قشر خيلى محدودى را مى پوشاند و حالا قدرى عمومى شده
است.قبل از انقلاب ما دو
مجله براى بچه ها داشتيم.كه اگر پيك ها را هم حساب كنم به
پنج عدد مى رسيد. الآن پنجاه و چهار مجله داريم.خوب و بدشان سرجاى
خودش.ولى كميت
آن ها افزايش پيدا كرده است .
براى رونق هر چه بيشتر ادبيات كودك با توجه به
نيازهاى امروز چه راهكارهايى پيشنهاد مى كنيد؟
من چهار سال پيش در مورد راه هاى
گسترش مطالعه كار مى كردم
و به اين نتيجه رسيدم كه قصه گويى يكى از راه هاى گسترش
مطالعه است .در همين راستا سمينار قصه گويى را راه انداختم، كه بعد
متوجه شدم فايده
زيادى ندارد.در محافل راجع به قصه صحبت كردم،
در مورد قصه گويى كتاب نوشتم.كه تا
حدودى مؤثر بود، ولى
رضايت بخش نبود.آخر وقتى به پدر و مادرها مى گوييد چرا قصه
نمى خوانيد؟ مى گويند وقت نداريم.پس طبيعتاً اين روش هم كارساز
نيست.فكر كردم بايد
كارى بكنم كه پدر و مادرها هم علاقه و هم
انگيزه داشته باشند، به همين خاطر از
نوستالژى هاى پدرها و
مادرها استفاده كردم و قصه ها را مبنى بر ضرب المثل ها
بازنويسى كردم.كه هم پدر و مادر روى آن حساسيت داشته باشد هم آن را
براى بچه اش
بخواند.عده اى اين نوشته ها را براى
كودكانشان مى خواندند وبراى آن ها جواب داد.ولى
باز بعضى از پدر و مادرها مى گفتند وقت نداريم و ديدم باز نياز به كار
بيشترى هست،
پس به مرور بازى با انگشت ها را به وجود
آوردم.اين مدل قصه كلاً يك دقيقه طول
مى كشد پدر يا مادر با
انگشت هاى بچه اش بازى مى كند، يك قصه مى گويد و تمام
مى شود.خوب الآن مى بينيم مخاطب هاى من در جامعه بازى با انگشت ها را
خيلى خوب فرا
گرفتند، با ضرب المثل ها هم ارتباط برقرار
كردند ولى نه به خوبى بازى با انگشت ها
...در سمينار قصه گويى هم كه بيشتر اهل فن و
فرهيختگان آمدند و فضاى كار بيشتر نخبه
گرايانه شد.پس ملاحظه
مى كنيد كه كار زيادى باقى مانده و ما هنوز در ابتداى راه
هستيم .
اكنون جريان جديدى از آثار ترجمه اى راه افتاده است .به نظر مى آيد
آثار
ترجمه اى به نوعى در حال اشباع كردن بازار است و بازار را در دست
خودش مى گيرد.در
اين مورد نظرتان چيست؟
من از وضعيت بازار ترجمه امروزچندان ناراضى نيستم.ولى دلم
نمى خواهد كه فقط ناشران در اين عرصه تصميم گيرنده باشند.كما اينكه
اين اتفاق
مى افتد زيرا هزينه چاپ كتاب كمتر از كتاب
تأليفى است، زيرا ناشر به نويسنده پولى
نمى پردازد.حدود
۳۵ سال پيش همه كارها در كشورمان
ترجمه بود.خيلى به ندرت نويسنده
پيدا مى شد.بعد از انقلاب يك تفريطى در مقابل
اين افراط پيش آمد، الآن با اين
نوسانى كه طى كرده ايم،
ما در حال طى كردن دوران خوب ترجمه هستيم.ببينيد اگر از من
بپرسند چرا ادبيات ما در مقابل ادبيات ترجمه قدرت دفاع از خودش را
ندارد؟ من
مى گويم به خاطر اين كه انبوه كشورها كتاب چاپ مى كنند و مترجمين ما
مى روند
آگاهانه بهترين ها را انتخاب مى كنند و
مى آورند.اگر بخواهيم مقايسه اى انجام بدهيم
بايد بهترين آثار دنيا با بهترين هاى ما مقايسه بشود نه با همه ادبيات
ما .الآن
كسانى كه دارند براى ادبيات كودكان ترجمه
مى كنند آدم هاى آگاهى هستند.باز با آن
ادبيات بازارى كه وجود
دارد كار ندارم با آن بخش از ادبيات ترجمه شده كار دارم كه
مترجمان كارشان را
مى دانند و بهترين هاى دنيا را سعى مى كنند انتخاب كنند به اطلاع
بچه هاى ما برسانند.اين خيلى خوب است براى اين كه بچه هاى ما به كتاب
علاقه مند
بشوند اما بهتر اين مى بود كه ما رعايت مصالح
ملى خودمان را مى كرديم يعنى قوانين و
قواعدى مى بود كه نگذارد
اين اتفاق بيفتد و حداقل از مؤلفين حمايت شود
.
در
دنياى امروز، مثلاً در حوزه سينما در مقابل
فستيوال اسكار جشنواره كن پديد آمده كه
به مفاهيم و محتواى خاص
انسانى توجه دارد.اما امروز اين جشنواره مثل يك دهه قبل پر
فروغ نيست از سينماى
برجسته دهه
۶۰
و
۷۰ اروپا هم ديگر ميراثى باقى
نمانده.حال بحث
مان را به ادبيات كودك تعميم دهيم به نظر
مى رسد كه در عصر ديجيتال موج هايى به راه
افتاده كه ديگر نمى رود و
باقى مى ماند و پديده هاى قابل تأمل فرهنگى را دستخوش
تحول مى كند؟

نه نمى ماند ولى تأثير خودش
را مى گذارد.به اين دليل نمى ماند كه شايد
مثلاً آن ارباب حلقه ها هم موج بعدى بعد
از هرى پاتر بود ولى به
آن شدت ادامه پيدا نكرد.اين موج ها مى آيد و مى رود و مارا
تحت تأثير قرار مى دهد.من چند كتاب ديدم كه دنباله هرى پاتر نوشته
شده.اين ها وجود
دارد اما مديريت فرهنگى و مديريت برخورد با
اين موج ها خيلى مهم است.مشكل ما اين
جاست ما مديريت نداريم و
همه چيز را رها كرده ايم و چون مديريت فرهنگى كلان كشور
ضعيف عمل كرد هر كسى
مى آيد براى ما هم مد آرايش مى فرستد هم مى تواند هرى پاتر و
كتاب هاى ديگر ارائه دهد. ما فقط دائماً داد مى زنيم نه! نه! نه! اين
طور كارى پيش
نمى رود.خودمان هم بايد كارى بكنيم. كودكان
كتابى فوق العاده پيدا كرده اند كه
بخوانند و كتاب بدى هم
نيست حتماً يك سرى جاذبه هايى دارد كه مى تواند اين قدر در
دنيا مطرح باشد.تحت تأثير آن جاذبه ها بودن هم خيلى خوب است، حداقل
سطحش از
كتاب هاى بازارى موجود در جامعه ما بالاتر
است اما براى ساخت و توليد آثارى كه
بتواند تعادل ايجاد كند
در كنار اين گونه آثار، به مديريت، حمايت و سرمايه گذارى هم
نياز هست.اين را بايد پذيرفت كه هيچ كشورى در دنيا نيست كه تحت تأثير
سينماى
هاليوود نباشد، اما خيلى از كشورها سينماى بومى خودشان را دارند كه
متفاوت از
سينماى هاليوود است، ما هر چه تلاش كنيم به اين نتيجه مى رسيم كه
بالاخره آن ها
امكاناتى دارند، كه ما نداريم.ما اداى آن ها
را در مى آوريم.اين ادا در آوردن هم
هميشه نمى گيرد.هر چه از
هرى پاترها تقليد كنيم در نهايت يك جاهايى دلمان تنگِ
خودمان مى شود.آن جاهايى
كه دلمان تنگ خودمان مى شود بايد يك چيزى باشد، كه ما در
فرهنگ خود نداريم
.
يكى از نهادهايى كه بيشترين ارتباط را با كودكان دارد آموزش
و پرورش است.به نظر شما آيا آموزش و پرورش ما رابطه صحيحى با
ادبيات كودك داشته است
و توانسته به درستى دستاوردهاى از آن ها استفاده كند؟
در سال هاى اخير جرقه هايى
ايجاد شده، مرحوم آقاى
علاقه مندان، سعى كرد اقداماتى را انجام دهد.ولى چون ساختار
آموزش و پرورش در ايران
عقب مانده است در آموزش و پرورش ايران بچه اى كه خوب جواب
سؤالات را بدهد، نمره بيست مى گيرد اين اصلاً يعنى چه؟ يعنى فكر
نكردن، يعنى خلاقيت
نداشتن.در حالى كه بايد كسى كه خوب جست و جو
مى كند، نمره بيست بگيرد.سيستم آموزش و
پرورش ما صد سالى با سيستم مدرن دنيا فاصله دارد.به طور كلى يكى از
جايگاه هايى كه
مى تواند عامل گسترش و ارتقاى سطح مطالعه
كودكان و نوجوانان باشد، آموزش و پرورش
است.اما اين سيستم آموزش
و پرورش ما حداكثر توانسته در آخر كتاب هايش ليست بعضى از
كتاب هاى معتبر را
بياورد.كه باز هم جاى شكرش باقى است.ولى پيوندى بين مفاهيم اين
كتاب ها و آموزش و پرورش رسمى پديد نيامده است.من معتقدم ما خيلى
فاصله داريم تا
آموزش و پرورش با ادبيات كودكان عقد خواهر
خواندگى بخوانند.
براى وارد كردن
ادبيات كودكان به سيستم آموزش و پرورش مان چه كارهايى مى توان
انجام داد؟
تا
زمانى كه سيستم آموزش و پرورش اصلاح نشود
نمى توان انتظار داشت كه ادبيات كودك جايى
در سيستم آموزش و پرورش
پيدا كنند.الآن آموزش و پرورش براى خودش كار مى كند و
ادبيات كودكان هم براى
خودش كار مى كند.
خوب در چنين وضعيتى هر دو ضربه
مى بينند!
همين طور هم هست.گاهى اتفاقاتى مى افتد مثلاً آشتى هايى بين
اين دو
صورت گيرد و ارتباط هايى ايجاد بشود ولى
ارتباط كافى نيست. الآن استنباط آموزش و
پرورش ما از ادبيات كودك
همان استنباط ادبيات كودكان پنجاه سال پيش است.همان كه
مى گويد: ادبيات كودك،
بايد پيامى داشته باشد، و نصيحتى بكند و آموزنده باشد.اين
آموزندگى هم به اين معنى است كه بزرگ سالآن را ارضاء كند نه بچه ها
را.در حالى كه
ادبيات كودك مى تواند يك سرگرمى باشد، يك
خيال باشد و در عين حال به صورت غير
مستقيم آموزنده
باشد.اخيراً من چند شعر بى معنى گفتم و با دوستان اهل شعر يك سرى
مهمل بافى كرديم.چون در ادبيات گذشته ما چنين عملى مرسوم بود.مثلاً
مى گوييم، (اتل
متل توتوله گاو حسن چه جوره.نه شير داره نه
پستون ولى بعد از آن همين گاوى كه شير
ندارد، شيرش مى رود
هندوستان.) بچه ها از اين به هم ريختگى لذت مى برند.ما فكر
كرديم براى بچه هاى سن پايين مى توانيم اين كار را انجام بدهيم، ولى
بايد اتفاق
علمى پشت سر قضيه باشد.به چند مدرسه رفتيم و
آن ها را آزمايش كرديم، در چند مدرسه
هم ديديم خودشان از اين
شعرها گفته اند.اين مصاديق در آموزش و پرورش اصلاً جايى
ندارد.ولى در چند مدرسه
مديران خود اين كار را ادامه دادند چون آن را فهميدند.يك
اتفاق هايى افتاده، يك
نيازهايى مطرح شده، اما هنوز بافت آموزش و پرورش پاسخى به
اين جور چيزها نمى دهد،
ولى خوب ويژگى كه داريم اين است كه كشور ما جايى در چهار
راه ارتباطى قرار گرفته هر چقدر هم نخواهيم اطرافش را ببينيم، نمى شود
از اطلاعات و
ارتباطات دور ماند.گسترش و پيشرفتى كه در
كشور ما از نظر بار اطلاعات و آگاهى هاى
علمى پيش آمده قابل قياس
با هيچ كجا نيست.مايه اميدوارى است كه ما خيلى زود اين
مرحله گذر از كلاسيستم به
مدرنيته را گذرانديم. منظور از مدرنيته معناى علمى و
فلسفى است نه به معناى مد
اجتماعى آن.موانع معمولاً خوب مقاومت مى كنند ولى وقتى
شكسته شدند، اصلاً قابل بازسازى نيستند.من فكر مى كنم در آينده اى كه
چندان دور
نيست، وضع مان در اين باره بهتر
مى شود.يادمان نرود كه ما به فاصله دو سال توانستيم
سالى پنج هزار عنوان كتاب
منتشر كنيم هر چند بسيارى از آن ها كتاب هاى بازارى اند و
فرهنگ ساز نيستند.همين بحثى كه مى كنيم كه اين بازارى است و فرهنگ ساز
نيست، اين
خودش مرحله اى از پيشرفت است كه در گذشته
وجود نداشته است.بايد با گام هاى استوار
به جلو پيش رفت تا تحول
مورد نظر در همه بخش هاى سرزمينمان ايران تكثير
شود.
سپاسگزارم.